[صفحه اصلی ]   [ English ]  
بخش‌های اصلی
درباره مرکز کارآفرینی::
کارآفرینی::
کسب و کار::
آیین نامه ها::
اخبار مرکز کارآفرینی::
جشنواره ها::
کارگزاران فن راه ::
کتاب های کارآفرینی::
کارآفرینی دانش بنیان::
کارآفرینان ایرانی::
مقالات کارآفرینی::
پایگاه های مرتبط::
آلبوم تصاویر::
هسته های دانشجویی::
تماس با ما::
مراکز کاریابی::
::
لینک های مفید
..
تلگرام

کانال تلگرام ما را دنبال کنید

AWT IMAGE

https://telegram.me/karafariniiust

..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
نظرسنجی
نظر خود را در رابطه با سایت مرکز کارآفرینی بفرمائید.
عالی
خوب
متوسط
ضعیف
   
..
پیوندها
..
GEM IRAN

AWT IMAGE

..
Doing Business

AWT IMAGE

..
بنیاد ملی نخبگان

AWT IMAGE 

..
MBTI test

AWT IMAGE

..
ارزیابی شرکتهای دانش بنیان

AWT IMAGE

..
کتاب و نشریات
..
صندوق نوآوری و شکوفایی

AWT IMAGE

..

AWT IMAGE

:: عزت الله صابری ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۴/۳/۶ | 

AWT IMAGE

مشخصات فردی

: عزت الله صابری

: شرکت برفاب

: صنعت - تولید

: ۱۳۳۱/۱/۱

: گرگان

: لیسانس

: 18 سالگی

خلبان شدن - مفید بودن برای جامعه

اتاق نسبتا بزرگی بود. در بالای اتاق میز چوبی بزرگی بود که بر روی آن کامپیوتری قرار داشت. گام‏هایی به جلو برداشتم. بوفه فندقی بزرگی بود که در طبقات آن تندیس‏هایی به ترتیب سال از بالا به پایین ردیف شده بودند: تندیس کارآفرین برتر سال 1385، صادرکننده نمونه سال 1386، صادرکننده نمونه سال1387، صادرکننده نمونه سال 1388 و ... . همه‏شان برق داشتند و حرف از این همه سال تلاش که در قالب این اشکال و سمبل‏ها در بوفه جای داشتند. دوست داشتم که هر‌چه زودتر آقای صابری را ببینم. خواستم قدم از قدم بردارم که آقای صابری وارد اتاق شدند، به آرامی سلام کردند و به همان آرامی هم پشت میز بزرگ و در عین حال ساده خود نشستند و تعارف کردند تا من هم بنشینم. هنوز چشمانم محو تماشای تندیس‏ها بود. عقب عقب رفتم و بر روی نزدیک‏ترین مبل چرمی نشستم. بدنم در آن فرو رفته بود، به‌طوری‌که تندیس‏های ردیف اول به‌خوبی دیده نمی‏شدند. آقای صابری گلویی صاف کرد و منتظر ماند تا ابتدا من سر صحبت را باز کنم. چشمانم را چند‌باری بر هم زدم و بی‏آنکه به کاغذها نگاه کنم با ذوق گفتم:
تبریک به‌خاطر همه موفقیت‏های شما.
آقای صابری صندلی را کمی به راست گرداند، نگاهش بر تندیس‏ها ماند و با مکثی طولانی نفسی از سینه بیرون داد و تشکر کرد.
خیلی دوست داشتم یک کارآفرین را از نزدیک ببینم و از او بیشتر بشنوم و بدانم که چه زندگی متفاوتی داشته است. همیشه فکر می‏کردم او باید بسیار باهوش باشد؛ نه آن چیزی که سر کلاس‏های مدرسه می‏دیدم، بلکه خیلی بیشتر. حتی گاه در خیال تصویری با قالبی خاص از کارآفرین در پس ذهنم نقش می‏بست: قد بسیار بلند، چهار شانه، با لباسی اتو کشیده و چشمانی نافذ و جدی. به آقای صابری نگاهی کردم. همه چیز معمولی بود؛ مثل من، مثل تو، مثل خیلی‏ها که از صبح دیده بودم، ولی حتما فرق‏هایی هم داشت که من هنوز نمی‏دانستم.
آقای صابری منتظر، دست زیر چانه زد و به من نگاه کرد. سرم را پایین انداختم و از روی برگه پیش رویم خواندم. اول تشکری بود از اینکه وقت خود را به من اختصاص داده بود و بعد از این مقدمه چینی کوتاه سوالی پرسیدم از دوران کودکی‏اش.
آقای صابری از صندلی جدا شد و دستانش را روی میز گذاشت، لبخندی صمیمی زد و گفت:
صابری هستم، عزت‏الله صابری؛ متولد 1331 در شهر گرگان. اگرچه متولد گرگان بودم ولی در همان دوران طفولیت، زمانی‌که به گفته پدر چهار ماه داشتم، به تهران مهاجرت کردیم. پدرم تاجر بود و مادرم خانه‏دار. خانواده‏ای مذهبی داشتم که بسیاری از افتخاراتم را در کار و زندگی مدیون همین اعتقاد خانوادگی، که طبیعتا به من هم منتقل شده است، هستم. خانواده پر جمعیتی بودیم؛ نه پسر و یک دختر که من آخرین فرزند از این خانواده دوازده نفره بودم. از وقتی که خودم را شناختم می‏دانستم که باید درس بخوانم. پدرم علاقه زیادی به تحصیلات داشت؛ اگرچه آن زمان علم به شکل امروز رایج نبود؛ نه دانشگاه زیاد بود و نه مردم مثل حالا به تحصیلات اهمیت می‏دادند. با اینکه پدر ما تحصیلکرده نبود و از دوران طفولیت به کار تجارت مشغول بود ولی فرد آینده‏نگری بود و می‏دانست تحصیلات چیز با‌ارزشی است و با وجود اینکه ایشان می‏توانست ما را به سمت تجارت که تخصص خودش بود سوق دهد هرگز این کار را نکرد. او به‌طوری عجیب نسبت به این که همه ما تحصیلات عالیه داشته باشیم حساس بود و این فرض مسلم زندگی ما بود. 
من از پدر جز کار و تذکر هر شبش در مورد درس چیز زیادی به‌خاطر ندارم. شاید این به‌دلیل اختلاف سنی بود که میان من و او وجود داشت و اینکه پدر مطمئن بود که من بیشتر نیازهایم را با برادرانم در میان می‏گذارم و در واقع هم همین‏طور بود؛ به‌خصوص یکی از برادرانم که موقعیت خوب اجتماعی و احترام خاصی در خانواده صابری داشت، به‌طوری‌‌که می‏دانستم چیزی را که برادرم تایید کند پدر به حتم خواهد پذیرفت. همچنین یکی دیگر از برادرانم شاگرد اول دانشکده پزشکی بود. او در دوران دانشجویی کتاب «علم طب اطفال» را ترجمه کرد که سال‏ها در دانشگاه‏ها تدریس می‏شد. با دیدن آن کتاب‏های طب که به زبان خارجی نوشته شده بود، منتظر بودم تا هر‌چه زودتر زمان آن برسد که من هم این کتاب‏ها را به دست بگیرم و از زیر سردرِ دانشگاه تهران بگذرم. برادرانم نه تنها برای من الگو بودند، بلکه راهنمای من نیز بودند. هر جایی‌که کمبودهایی در زندگی و روش کارم احساس می‏کردند مرا به جهتی درست سوق می‏دادند و نمی‏گذاشتند از مسیر صحیح منحرف شوم. 
موفقیت‌ها
- واحد نمونه کشوری در تولید در سال 1372
- کسب لوح تقدیر در رابطه با سرشماری عمومی صنعت در سال 1374
- واحد تولیدی نمونه کشور در سال 1375
- واحد تولیدی نمونه کشوری در بهره‌وری در سال 1376
- واحد تولیدی نمونه کشوری در بهره‌وری در سال 1378
- صادرکننده نمونه استان در سال 1383
- مودی نمونه مالیاتی در سال 1383
- کارآفرین برتر کشور در سال 1385
- صادرکننده نمونه استان در سال 1385
- صادرکننده نمونه کشور در سال 1386
- صادرکننده نمونه کشور در سال 1387
- واحد تولیدی نمونه کشور در سال 1388
- صادرکننده نمونه کشور در سال 1388
- صادرکننده نمونه کشور در سال 1389

اهداف 
افزایش مستمر رضایت مشتریان - بهبود مستمر کیفیت محصول - توانمندسازی و بهبود پیاپی نیروهای انسانی - بسط و گسترش واحدهای ارائه‌کننده‌ خدمات پس از فروش در بازارهای هدف - گسترش اشتغال و فعالیت‌های سازنده در منطقه

دفعات مشاهده: 1300 بار   |   دفعات چاپ: 303 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

کد امنیتی را در کادر بنویسید >
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مرکز کارآفرینی دانشگاه علم و صنعت ایران می باشد . نقل هرگونه مطلب با ذکر منبع بلامانع می باشد .
Persian site map - English site map - Created in 0.27 seconds with 1289 queries by yektaweb 3501