[صفحه اصلی ]   [ English ]  
بخش‌های اصلی
درباره مرکز کارآفرینی::
کارآفرینی::
کسب و کار::
آیین نامه ها::
اخبار مرکز کارآفرینی::
جشنواره ها::
کارگزاران فن راه ::
کتاب های کارآفرینی::
کارآفرینی دانش بنیان::
کارآفرینان ایرانی::
مقالات کارآفرینی::
پایگاه های مرتبط::
آلبوم تصاویر::
هسته های دانشجویی::
تماس با ما::
مراکز کاریابی::
::
لینک های مفید
..
تلگرام

کانال تلگرام ما را دنبال کنید

AWT IMAGE

https://telegram.me/karafariniiust

..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
نظرسنجی
نظر خود را در رابطه با سایت مرکز کارآفرینی بفرمائید.
عالی
خوب
متوسط
ضعیف
   
..
پیوندها
..
GEM IRAN

AWT IMAGE

..
Doing Business

AWT IMAGE

..
بنیاد ملی نخبگان

AWT IMAGE 

..
MBTI test

AWT IMAGE

..
ارزیابی شرکتهای دانش بنیان

AWT IMAGE

..
کتاب و نشریات
..
صندوق نوآوری و شکوفایی

AWT IMAGE

..

AWT IMAGE

:: مهدی خان محمدی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۴/۳/۱۰ | 

AWT IMAGE

مشخصات فردی

: مهدی خان محمدی

: گروه صنعتی نان سحر

: صنعت - تولید

: ۱۳۳۳/۱۰/۱

: ابهر

: دیپلم

: 15 سالگی

تولید در مواد غذایی

کوچه‌ تنگ و باریکی بود، ساکم را محکم در دست گرفته بودم و آرام‏ آرام قدم برمی‏داشتم. گاهی که پایم در گودال آبی می‏رفت، شست پایم خنکای آب را حس می‌کرد. سال‏ها بود که او را ندیده بودم. در انتهای کوچه به در چوبی آبی رنگی رسیدم، ایستادم و پلاک را با پلاکی که در کاغذ نوشته بودم چک کردم، خودش بود. چند‏بار با یک سکه به در زدم. چند دقیقه‏ای منتظر ماندم. سرانجام مردی در را باز کرد. چهره‏اش عوض شده بود؛ موهایش کمی سفید شده بود و چروک‏های صورتش چشمانش را ریزتر کرده بود.
در را که باز کرد،چند دقیقه‏ای مات و مبهوت نگاهم کرد و بعد با تعجب گفت: 
مهدی! عمو جان تویی؟! واسه چی اومدی تهرون؟
از حرفش جا خوردم، عرق پیشانی‏ام را پاک کردم و گفتم: 
می‏ذارید بیام تو؟ بعد همه ‌چی رو براتون تعریف می‏کنم.
دستم را گرفت و با هم وارد حیاط کوچکی شدیم که حوضچه‏ای در وسطش بود. بوی آش دوغ در حیاط پیچیده بود. از چند پله بالا رفتیم و وارد خانه‏ای با فضای چهل، پنجاه ‏متری شدیم.
- خب مهدی‌جان بشین ببینم واسه چی اومدی تهرون، بابات خوبه؟
از کیفم چند نان فطیر را که مادرم پخته بود، بیرون آوردم.
- بله همه خوبن، سلام دارن. راستش عمو ... اومدم کار کنم، با اتفاق‏هایی که برای بابام افتاده شرایطمون بد شده و دیگه خرج و مخارج نمی‌رسه. گفتم آستین بالا بزنم و نون ‌بیار خونه بشم. ناسلامتی ما مَردیم!
خنده بلندی کرد و گفت:
آخه توی تهرون که کار پیدا نمی‌شه، اونم واسه تو. من خودم از صبح تا شب نون‌فروشی می‏کنم و بازم به نون شبم محتاجم. ... امشب رو اینجا بمون. من کرایه‏تو بهت می‏دم، فردا برگرد به ... .
جمله‏اش را نیمه‌کاره گذاشتم و گفتم: اما من تصمیمم رو گرفتم و بعدازظهرم می‏رم دنبال کار. کار کردن اراده می‏خواد و پشتکار که من دارم.
بعد از گفتن این جمله دیگر حرفی بین ما رد و بدل نشد. من همان‏طور که گفته بودم پس از خوردن ناهار برای پیدا کردن کار از خانه بیرون رفتم. داشتم در خیابان‏های تهران پرسه می‌زدم و دنبال کار می‏گشتم که به آرامگاه امامزاده‌ای رسیدم. نامش «امامزاده حسن» بود. همان‌جا نماز خواندم و از خدا خواستم که کمکم کند. پس از بیرون آمدن از امامزاده، چند قدم بیشتر نرفته بودم که چشمم به قهوه‏خانه‏ای افتاد. با خودم فکر کردم شاید بتوانم در آنجا شاگردی کنم. قهوه‏خانه کوچکی بود، دو ردیف میز روبروی هم داشت و روی هر میز چند قلیان و چند استکان کمر باریک بود. پیرمردی هم با لنگی روی شانه‏اش پشت یک میز نشسته بود.
سلام کردم و گفتم: 
شما شاگرد نمی‏خواید؟
پیرمرد نگاهی به من انداخت و با خنده گفت: 
اسمت چیه؟ واسه چی می‏خوای کار کنی؟
سرم را پایین انداختم، اسمم مهدیِ. ما توی ابهر زندگی می‏کنیم و وضعمون زیاد خوب نیست. اومدم تهرون کار کنم و کمک حال پدرم باشم و واسه خانواده‏ام پول بفرستم.
با گفتن این جملات پیرمرد لبخندی زد و سینی نقره‏ای ‌رنگی به دستم داد و گفت: «برو استکان‏ها رو از روی میز جمع کن، بعدش تفاله قوری رو خالی کن و چای تازه دم‌ کن». توی دلم خدا را شکر کردم و «چشم آقا»ی بلندی گفتم و شروع به کار کردم. با شور و شوق تا آخر شب کارکردم و پانزده ‌ریال دستمزد گرفتم.
پیرمرد از من خوشش آمده بود. به قول خودش پسر زرنگی بودم، برای همین مرا به شاگردی قبول کرد و قرار شد از صبح زود تا اواخر شب کارهای قهوه‏خانه را انجام بدهم. اوایل کار دستمزدم روزی پانزده ‌ریال بود اما بعدها وقتی کم‏کم با کار آشنا شدم روزی سه ‌تومان حقوق می‏گرفتم. پس از یک ماه کار کردن، اولین دستمزدم را از صاحب قهوه‏خانه گرفتم. با اینکه خودم چیزهای زیادی لازم داشتم ولی همه پول را یک‏جا برای خانواده‏ام فرستادم. تنها هدفم از کار کردن، کمک به خانواده و شاد کردن آنها بود. می‏دانستم دعای خیرشان همیشه همراه من است.
لیست موفقیت‌ها
- لوح تقدیراز معاونت غذا و دارو دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
- همایش بین المللی سازمان جهانی تجارت
- دریافت لوح تقدیر از وزارت صنایع و معاونت غذا و دارو دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
- لوح تقدیر از همایش ملی نان صنعتی و صنایع وابسته
- اخذ پروانه واحد تحقیق و توسعه از وزارت صنایع
- لوح تقدیر از شرکت در نمایشگاه‌های بین‌المللی نان و شیرینی و شکلات
- حضور مستمر در نمایشگاه‌های نان و صنایع وابسته
- همایش ملی نان صنعتی و صنایع وابسته 
- مجتمع آموزشی نیکوکاری
- واحد تحقیق و توسعه نمونه (وزارت صنایع و معادن)

شرکت‌ها و کارخانه‌های تاسیس شده
- گروه صنعتی نان سحر: پیشکسوت در تولید نان صنعتی در کشور
- صنایع پیشرفت پخت : طراح و سازنده انواع ماشین‌آلات نان‌های حجیم و نیمه حجیم (دارای گواهی استاندارد ملی)
- شرکت نان سحر: تولیدکننده انواع نان‌های حجیم و نیمه حجیم
- شرکت ثمین نان سحر : تولیدکننده انواع بهبود دهنده‌های نان و فرآورده‌های غلات
  (انگلستان URS از HACCP & ISO دارای گواهینامه 9001:2000)  
- آموزشگاه نان سحر اولین آموزشگاه آزاد نان کشور با مجوز رسمی از سازمان آموزش فنی   و حرفه‏ای کل کشور

دفعات مشاهده: 1141 بار   |   دفعات چاپ: 170 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

کد امنیتی را در کادر بنویسید >
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مرکز کارآفرینی دانشگاه علم و صنعت ایران می باشد . نقل هرگونه مطلب با ذکر منبع بلامانع می باشد .
Persian site map - English site map - Created in 0.257 seconds with 1292 queries by yektaweb 3455