[صفحه اصلی ]   [ English ]  
بخش‌های اصلی
درباره مرکز کارآفرینی::
کارآفرینی::
کسب و کار::
آیین نامه ها::
اخبار مرکز کارآفرینی::
جشنواره ها::
کارگزاران فن راه ::
کتاب های کارآفرینی::
کارآفرینی دانش بنیان::
کارآفرینان ایرانی::
مقالات کارآفرینی::
پایگاه های مرتبط::
آلبوم تصاویر::
هسته های دانشجویی::
تماس با ما::
مراکز کاریابی::
::
لینک های مفید
..
تلگرام

کانال تلگرام ما را دنبال کنید

AWT IMAGE

https://telegram.me/karafariniiust

..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
نظرسنجی
نظر خود را در رابطه با سایت مرکز کارآفرینی بفرمائید.
عالی
خوب
متوسط
ضعیف
   
..
پیوندها
..
GEM IRAN

AWT IMAGE

..
Doing Business

AWT IMAGE

..
بنیاد ملی نخبگان

AWT IMAGE 

..
MBTI test

AWT IMAGE

..
ارزیابی شرکتهای دانش بنیان

AWT IMAGE

..
کتاب و نشریات
..
صندوق نوآوری و شکوفایی

AWT IMAGE

..

AWT IMAGE

:: سید رحیم رفیع پور علوی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۴/۳/۱۰ | 

AWT IMAGE

مشخصات فردی

: سید رحیم رفیع پور علوی

: شرکت نگهبان گاز

: صنعت - تولید

: ۱۳۲۲/۱۱/۱

: اصفهان

: لیسانس

: 26 سالگی

مهندس شدن

از پله‏ها که پایین می‏آمدم خیلی عصبانی بودم. دوست داشتم بروم جایی مثل بیابان و بلند داد بکشم. چرا کسی جرات کرده بود این‏گونه به من و هموطنانم توهین کند؟ باید به آرامش می‏رسیدم. بار سنگینی روی دلم نشسته بود. از در شرکت زدم بیرون. در ماشین را باز کردم. نشستم روی صندلی، شیشه را تا آخر پایین دادم. هوا سرد بود. چند نفس عمیق کشیدم. دلم می‏خواست سرم را بگیرم زیر شیر آب. خنده آن مرد و تاکیدش بر نتوانستن آزارم می‏داد. انگار هنوز داشت می‏خندید. نمی‏دانستم چطور آرام شوم تا بتوانم رانندگی کنم. سرم را روی فرمان ماشین گذاشتم و بی‏اختیار زمزمه کردم:
الحمدالله الذی ولکنی الیه فاکرمنی ولم یکلنی من الناس.
«ستایش خدایی را که کار مرا به خود وامَگذاشت و مرا گرامی داشت؛ نه به مردمانی که مرا خوار گردانند و به من اهانت کنند».
همیشه تعالیم پدر بود که به دادم می‏رسید. چند فرازی از دعای «ابوحمزه ثمالی» را که حفظ بودم خواندم. آرامش چون رود در من جاری شد. تصمیم خودم را گرفته بودم. قرار نبود یک خارجی به من و توانایی‏هایم توهین کند؛ به من و مردمم؛ به من و کشورم. ماشین را که روشن کردم می‏دانستم این قطعه را می‏سازم؛ با همه توانم.
همیشه مرور خاطرات زندگی‏ام با یادآوری این حادثه همراه است.
*  *  *
در بهمن ماه سال 1322 در یکی از روستاهای اصفهان به‌دنیا آمدم. من این شانس را داشته‏ام که در خانواده‏ای مذهبی و اهل علم تربیت شوم. پدرم از سادات عالم بود. دو ساله بودم که خانواده از روستا به شهر اصفهان مهاجرت کردند. پدرم با حضور در اصفهان درصدد تکمیل تحصیلات حوزوی خود برآمد.
پدرم شخصیت چند بعدی داشت. او مردی عالم بود که در فقه به مدارج بالایی رسید. او با نگاه خاصی که به دنیا داشت به هنر بسیار ارج می‏نهاد. علاقه او به هنر باعث شد که من هم به هنر علاقه‏مند شوم و با دیدن آثار هنری غرق در لذت گردم. او با موسیقی سنتی کاملا آشنا بود، شعر هم می‏سرود و خط را زیبا می‏نوشت. همه این‏ها در کنار هم از او انسانی ساخته بود با ابعاد متفاوت که افکارش همیشه الهام‏بخش زندگی من بود.
پدرم با این روحیات توانسته بود با فرزندان و بعدها با نوه‏هایش رابطه صمیمانه‏ای برقرار کند. گویی در این ارتباط فاصله نسل‏ها فراموش شده بود؛ شاید برای اینکه او با عنایت به آموزه‏های دینی و علاقه‏ای که به ائمه‏ اطهار داشت سعی می‏کرد فرزند زمان خویش باشد.
با عنایت پدر، من هم توانسته بودم قبل از شروع دبستان در محضر او خواندن و نوشتن عربی را بیاموزم و به تبع آن خواندن و نوشتن فارسی را نیز می‏دانستم. آن روزها پدرم علاوه بر آنکه خواندن را به من می‏آموخت مرا با اشعار فارسی نیز آشنا می‏کرد و این خود آغازی بود برای آشنایی من با چنین ذخیره گسترده ادبی. هنوز هم خواندن آثار شاعران بزرگ برایم غنیمت است.
کلاس اول دبستان را هنوز به یاد دارم؛ محبت‏های خانم معلمی به نام اَصفا که با دلسوزی با همه برخورد می‏کرد. بعدها این سعادت را داشتم که در کلاس درس اساتید خوب دیگری نیز شاگردی کنم. متاسفانه در آن زمان بعضی از معلم‏ها رفتار خشنی با دانش‏آموزان داشتند و برای دیر رسیدن یا کثیف و گِلی بودن لباس بچه‏ها آنها را تنبیه می‏کردند. کوچه‏ها در آن زمان آسفالت نبود و با بارش باران و برف پایمان در گل و لای کوچه فرو می‏رفت و لباسمان کثیف می‏شد. من هم به این دلیل یکی، دو بار مزه تنبیه ناظم مدرسه را چشیده بودم.
یادش به خیر، انشا را خیلی دوست داشتم؛ با موضوعاتی همچون «علم بهتر است یا ثروت؟» ، «بهار را توصیف کنید» و ... . ادبیات را دوست داشتم اما می‏خواستم مهندس شوم. علاقه به ادبیات و تاکید پدر بر درست‏نویسی باعث شد که سعی کنم بر ادبیات زبان فارسی مسلط شوم.
وقتی وارد هنرستان شدم فرصت یافتم تا از کتابخانه آنجا استفاده کنم. آن زمان کتاب‏هایی به نام «چهار درویش» وجود داشت. در این کتاب‏ها، شعرهایی همراه با حکایت‏های دلنشین مطرح می‏شد که در ذهن می‏ماند و به ساخت ذهنیت و روش و منش آدمی کمک می‏کرد. موضوع یکی از آنها در مورد بیت معروف «تو نیکی می‏کن و در دجله انداز  /  که ایزد در بیابانت دهد باز» بود. شاید از همان روزها بود که من یاد گرفتم به تلاش خود متکی باشم و در زندگی از هیچکس متوقع نباشم. کاش از این کتاب‏های خوب حالا نیز در اختیار دانش‏آموزان قرار می‏گرفت.
لیست موفقیت‌ها
- کارآفرین برتر کشور در سال 1385
- کارآفرین برتر کشور در اولین جشنواره کارآفرینی شیخ بهایی در سال 1383
- واحد تولیدی نمونه سال در سال 1375
- واحد تولیدی نمونه سال در سال 1383
- واحد تولیدی نمونه استاندارد و کیفیت استان در سال 1387
- واحد تولیدی نمونه کشور در سال 1387
- پیشکسوت و پیشگام نمونه کیفیت استان در سال 1388
- کسب عنوان رتبه دوم خدمت‏گزاری توسعه صنعتی در پنجمین جشنواره خاتم

دفعات مشاهده: 891 بار   |   دفعات چاپ: 171 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

کد امنیتی را در کادر بنویسید >
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مرکز کارآفرینی دانشگاه علم و صنعت ایران می باشد . نقل هرگونه مطلب با ذکر منبع بلامانع می باشد .
Persian site map - English site map - Created in 0.274 seconds with 1292 queries by yektaweb 3455