[صفحه اصلی ]   [ English ]  
بخش‌های اصلی
درباره مرکز کارآفرینی::
کارآفرینی::
کسب و کار::
آیین نامه ها::
اخبار مرکز کارآفرینی::
جشنواره ها::
کارگزاران فن راه ::
کتاب های کارآفرینی::
کارآفرینی دانش بنیان::
کارآفرینان ایرانی::
مقالات کارآفرینی::
پایگاه های مرتبط::
آلبوم تصاویر::
هسته های دانشجویی::
تماس با ما::
مراکز کاریابی::
::
لینک های مفید
..
تلگرام

کانال تلگرام ما را دنبال کنید

AWT IMAGE

https://telegram.me/karafariniiust

..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
نظرسنجی
نظر خود را در رابطه با سایت مرکز کارآفرینی بفرمائید.
عالی
خوب
متوسط
ضعیف
   
..
پیوندها
..
GEM IRAN

AWT IMAGE

..
Doing Business

AWT IMAGE

..
بنیاد ملی نخبگان

AWT IMAGE 

..
MBTI test

AWT IMAGE

..
ارزیابی شرکتهای دانش بنیان

AWT IMAGE

..
کتاب و نشریات
..
صندوق نوآوری و شکوفایی

AWT IMAGE

..

AWT IMAGE

:: علی محمد رجالی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۴/۳/۱۷ | 

AWT IMAGE

مشخصات فردی

: علی محمد رجالی

: گروه صنعتی ظریف مصور

: صنعت - تولید

: ۱۳۲۴/۶/۱

: اصفهان

: دیپلم

: ۹ سالگی

آرزو داشتند مانند علی همدانیان شوند

بوی بهار حیاط مدرسه را پر کرده بود. مانده بود تا مدرسه‏ها تعطیل شود، اما برای من از حالا بهار شروع شده بود. وقتی صدای دست‏زدن بچه‏ها توی گوشم پیچید، انگار پریدن هزار پروانه را به چشم ‏دیدم.
سرم را از روی دفتر انشا بلند کردم و خیره شدم به آسمان آبی که چند کبوتر در آن می‏چرخیدند. آقای ناظم دستی به پشتم زد:
ـ بارک‏الله رجالی! باورم نمی‏شد که بتونی این‏قدر خوب بنویسی.
ـ سلامت باشید آقا، ممنون.
دفتر انشا را گرفت و بلند خواند:
تو نیکی می‏کن و در دجله انداز              که ایزد در بیابانت دهد باز
صف‏ها به ‌‏هم خورده بود و بچه‏ها داشتند آرام ‏آرام می‏رفتند سرکلاس. دلم می‏خواست از مدرسه بزنم بیرون و بدوم تا کارخانه آقای همدانیان و مثل هر روز به صداهایی که از کارخانه می‏آمد گوش دهم و کیف کنم. آن‏قدر در فکر بودم که صدای آقای ناظم را نشنیدم که گفته بود:
آفرین. بدو برو سر کلاس.
*  *  *
سال ۱۳۲۴ در شهر تاریخی اصفهان چشم به جهان گشودم. تولدم موجی از شادی در خانه به‏همراه آورد اما این شادمانی وقتی که کودکی سه ساله بودم با مرگ مادر از میان رفت. از آن زمان پدر به‌همراه مادربزرگ نگهداری و تربیت مرا به ‌عهده گرفت.
مرگ مادر برای هر انسانی دردناک و طاقت‌فرساست. داشتن دو مادربزرگ مهربان که از محبت خود مرا سیراب می‏کردند، پدری که وجودش یکی از مواهب خدادادی در زندگی‏ام بوده است و در کنار آنها حضور نامادری مهربانی که محبتش بی‏حساب بود باعث شد که من زیاد احساس بی‏مادری نکنم. پدر مدتی بعد از مرگ مادر ازدواج کرد. مادر من سه پسر و یک دختر داشت و از نامادری‌ام دارای سه برادر دیگر نیز هستم.
مثل همه بچه‏ها در سن شش‌سالگی وارد دبستان شدم. پدر مرا به دبستان «جعفری» برد که یکی از مدارس تحت تعلیمات اسلامی بود. هنوز هم نسبت به مدیر دبستانم، آقای فیروزیان که داماد آقای حاج شیخ محمد‏تقی اسلامی، موسس مدارس جامعه تعلیمات اسلامی ایران بود، ارادت خاصی دارم و هم ‌اکنون که ایشان نود ‌و ‌نه‌ سال دارند، هنوز هم ماهی یک‏بار توفیق زیارتشان را دارم.
در سال اول ابتدایی معلم سختگیری داشتیم که بچه‏ها را زیاد تنبیه می‏کرد اما توجه ویژه‌ای به من داشت، چون پدرم همان اول سال هدیه‏ای شامل عبا و عمامه و قبا به ایشان داده بود و از طرفی او به‌دلیل اینکه مادرم فوت کرده بود، کمتر به من سخت می‏گرفت و بیشتر با من مدارا می‏کرد.
کلاس دوم که بودم برای نوشتن انشایی با موضوع «تو نیکی می‏کن و در دجله انداز» از مدیر و ناظم مدرسه جایزه‏ای گرفتم که شامل یک توپ، یک مسواک و یک قلک بود. با اینکه سال‏ها از آن روز گذشته است اما هنوز آنها را نگه داشته‏ام. حتی گرفتن لوح‏های تقدیر از دست روسای جمهور کشور نتوانسته است از زیبایی و ارزش آنها بکاهد؛ این جایزه سال‏ها به من انگیزه و انرژی داده است.
در سال سوم دبستان، فروشگاه مدرسه را از آقای فیروزیان اجاره کردم تا همزمان با تحصیل به فروش لوازم مورد نیاز دانش‌آموزان بپردازم. علاقه چندانی به درس خواندن نداشتم اما با تمام وجود عاشق کار کردن بودم. همیشه ده‌ها ایده در ذهن داشتم که از راه آنها بتوانم کسب درآمد کنم. قبل از اجاره بوفه مدرسه، با ده ‌شاهی که پدر هر روز به من می‏داد کاغذ می‏خریدم و دفترچه‏های چهل ‌برگ و شصت ‌برگ درست می‏کردم. آن دفترها را به مدرسه می‏بردم و به بچه‏ها می‏فروختم. 
نه‌سالگی سن بسیار کمی برای اداره‌ یک بوفه است اما من از همان سن یک کاسب کامل شده بودم. این بود که وقتی پدر برای پرداخت خمس نزد آقای بروجردی ‌می‌رفت، من نیز با او همراه شدم و خمس اولین درآمدم را پرداخت کردم که سی‏ و‏ سه تومان ‏شد. این برایم به معنای موفقیت بود. آن زمان پدر در بازار پارچه فعالیت می‏کرد. از آن زمان تا ‌کنون همیشه به پرداخت سهم خمس اهمیت داده‌ام و پنجاه‌ و‌ پنج سال است که خمس مال خود را پرداخت می‏کنم.
لیست موفقیت‏ها
- واحد صادرکننده نمونه کشور در سال ۱۳۷۶
- واحد نمونه کشور در سال ۱۳۷۷
- واحد نمونه استانی در سال ۱۳۷۸
- واحد صادرکننده نمونه استان در سال ۱۳۸۱
- واحد صادرکننده نمونه استان در سال ۱۳۸۲
- واحد صادرکننده نمونه کشور در سال ۱۳۸۳
- واحد نمونه کشور در سال ۱۳۸۳
- واحد صادرکننده نمونه کشور در سال ۱۳۸۴
- کارآفرین نمونه کشور در بخش صنعت در سال ۱۳۸۵
- کارآفرین برگزیده سومین جشنواره کارآفرینی شیخ بهایی
- واحد برگزیده صنعت سبز استان در سال ۱۳۸۶
- واحد نمونه کشور در سال ۱۳۸۷
- واحد صادرکننده نمونه کشور در سال ۱۳۸۷
- کارآفرین برتر استان در بخش صنعت در سال ۱۳۸۷

شرکت های تاسیس شده
- گروه تولیدی - صنعتی ظریف مصور (شامل ۱۰ شرکت زیر مجموعه)
- پتروشیمی رجال (اولین پتروشیمی بخش خصوصی در کشور)
- مجموعه کشت و صنعت نفیس
دفعات مشاهده: 1597 بار   |   دفعات چاپ: 240 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر

کد امنیتی را در کادر بنویسید >
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مرکز کارآفرینی دانشگاه علم و صنعت ایران می باشد . نقل هرگونه مطلب با ذکر منبع بلامانع می باشد .
Persian site map - English site map - Created in 0.268 seconds with 1289 queries by yektaweb 3504